تبليغاتX
در بيكرانگي اُخرايي - ورق دوم آفتاب

در بيكرانگي اُخرايي

شعرهاي بهرام اردبيلي

ورق دوم آفتاب

 

۱

 

آه!

اين آفتاب

چه بي‌رحمانه خط مي‌اندازد

الماس آسماني نتم را

آن زمان كه من

به ناخن دست و پايم

بر جدار رنگ رنگ انسان

شعر مي‌نويسم

و تو به كفشدوزي مي‌ماني

در باران

 

۲

 

آهو را مبخش!

 

 

۳

 

در موسمي كه

درختان خانگي

خواستن با دست را

به كندوي گوشتي

تعليم مي‌دهند

اين خرگاه را

ياد خشم تو آتش زدم

اي كه هنوز

به سنگواره‌اي

در پيكر حلزونيت

اعتماد مي‌كني!

 

 

۴

 

در بهار امشب

جنبش دستي را

به ساقه خشكي

پيوند خواهم زد

تا روزهاي باقيمانده جهان را

پاسخ سلام پاييز بدانم

 

 

۵

 

اي سوار دلاور!

از رواق برفي

بوي تناب بافته مي‌آيد

با اين حمايل گردنت بگو:

در حركت اين تيغ‌هاي زنگاري

همواره

آخرين سوار

زخمي است

 

 

۶

 

شب به آرامي

در كتري ماه

تبخير مي‌شود

 

اي شعر!

پس كي مي‌توانم

خشونت واژه‌هايت را

به شدت ببارم؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 2:12  توسط ديدار  |