ورق دوم آفتاب
اين بار
از تارهاي گسستهي حنجرهي تو مينويسم
اي سبكتگين!
آنچنان كه
از تابوت ”ارس“
و زمستان هميشهي نامم ميگفتم؛
و از زنان و مرداني كه
شقيقه و گونهاي به گونهي كوه دارند
پشيمانم
چرا كه چله اين ماه
نژاد قطبي من
خواب تاريخ را
دوباره خواهد تاراند
و اين بناهايي را
كه از شانهي برادر باستانيات
قد كشيدهاند
ويران خواهد كرد
تا خاقان يتيم
از حصار مه
صف خاكستري سيزدهسالگان را
بهتر ببيند!
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 2:7  توسط ديدار
|
