6. شبانهي قيس به بازخواني ليلي
تا تو را شايم
خاكستر نقرهگون سمندري بايد
سامانِ دلم.
خاموشم در اين روزهاي باراني
و دفينه به سوداي نارنجها و گونهاست
سازها را نميشنوم
كه زخم دوگانه به بيتابي است
و در وادي فريشتگان
كلامي به هم نميخورد.
بر آبها بگرييم
و قبور زنا ـ زادگان!
همين دم از هجوم گياه
ميتركند مردگان؛
تير ميكشد
زخم سياهي.
به آرامي
كلامِ ناظم را در هم كن و
نامم را بنشين.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:43  توسط ديدار
|
