5. شبانهي ليلي به بازخواني شاعر
غزال
نافه در سراب ميراند
تاق ميشكند خواب
به شيرازه ابرو،
دستيرهي دستي به آمدن
گاهي كه
گاهواره
آمد و شد دارد
به رفتار انگشتي اگر ميتواني
ليلي، ليلي
بگذار از اين جلاي دريايي
چه موميايي زيبايي
نشسته به سايه زيتوني
آنجا كه سپاه مرگ
آرام و مطمئن ميآيد
در يتيم
دريا
سنگ لحد
ماه! ...
توان يافتن نيست
مدينهي بازگشت را
صداي نور شنيدم
صدايي از
دماغهي شب بو
چه سبك ميوزي اي باد! ...
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:39  توسط ديدار
|
