4. شبانه ليلي به بازخواني ليلي
به سوي آب ميروم؛
كمان ماه
در آرزوي گلويم.
در آن دقيقه برج
قسم ميخورم
عاشق چشمي نبودهام.
دريچهي ماتم
گشوده به ايوان شرقي
قبيله در آتش
خيال دميدن
مقابل من.
بانوي ارجمند!
سينهريزت را
به من ببخشا،
تا رها كنمش
در تك دريا.
حال
زمان يادگيري نام گلي است،
كه پنج برگ داشت
و هفت زبان زهرآگين
پيچيده بود
بر هفت پرچم زخمينش
شب تلخي است؛
ماه تلخ،
كمان پذيرفتني!
سلام به انحناي كشيدهات.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:31  توسط ديدار
|
