تبليغاتX
در بيكرانگي اُخرايي

در بيكرانگي اُخرايي

شعرهاي بهرام اردبيلي

بازگشت

 

عشق

در قبيلهي من

خنكاي برف است و

شعور ضمني آب.

 

هفت دروازهي آسمان

از آن هفت پيكر ناظم

من اگر كفني داشتم

نگاه به ليلي ميكردم و

ميمردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 22:14  توسط ديدار  | 

مثلث تنهايي

 

 

تابوتي از مفرغ

كه در باران‎ها زنگ نمي‎زند

و بر شانه‎ها به سبكي‎ي ستاره‎ي ستواني روستازاده است،

در فرصت اين شمشاد تشييع ميشود

و با صفير خاموش چشمي

مثلث تنهاييم به هم مي‎ريزد! ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:54  توسط ديدار  | 

علف‌هاي اعتماد ـ 2

 

مرتاض من!

هنگام آنست

كه در وزش آفتاب

كودكان را بخواني،

براي اطاعت احكام!

 

و مرا

پنهان كني! ...

اي هم‎خوابه‎ي نجيب مهاراجه

در «ساري» بلند اندام‎ات!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 1:6  توسط ديدار  | 

علف‌هاي اعتماد ـ 1

 

شبهاي خطابه

به انتظار نوازش مهتاب

نشستهام

در حرمسراي تهمت

(باران)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 1:2  توسط ديدار  | 

آواز براي گل‌هاي هميشه بهار ـ 3

 

 

اگر هواي گريستن داري؛

با من،

در اين بهار

به بدرقه‎ي نيلوفران بيا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:26  توسط ديدار  | 

آواز براي گل‌هاي هميشه بهار ـ 2

 

براي جاري گرياني،

كز آغوشي به آغوشي ديگر

پر ميگيرد؛ ـ

 

سبكي موج دريا،

انكار بازگشت نيلوفران خواهد بود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:20  توسط ديدار  | 

آواز براي گل‌هاي هميشه بهار ـ 1

 

در بيكرانگي اخرايي،

آواز ني‎لبك‎ها را

گل‎هاي هميشه بهار

از ياد نمي‎برند.

شايد،

دميدن نفسي

در استوانه‎هاي غمگين

رسيدن بهاري را

ناباورانه،

مكرر كند! ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:13  توسط ديدار  |