تبليغاتX
در بيكرانگي اُخرايي

در بيكرانگي اُخرايي

شعرهاي بهرام اردبيلي

بازگشت

 

عشق

در قبيلهي من

خنكاي برف است و

شعور ضمني آب.

 

هفت دروازهي آسمان

از آن هفت پيكر ناظم

من اگر كفني داشتم

نگاه به ليلي ميكردم و

ميمردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 22:14  توسط ديدار  | 

مثلث تنهايي

 

 

تابوتي از مفرغ

كه در باران‎ها زنگ نمي‎زند

و بر شانه‎ها به سبكي‎ي ستاره‎ي ستواني روستازاده است،

در فرصت اين شمشاد تشييع ميشود

و با صفير خاموش چشمي

مثلث تنهاييم به هم مي‎ريزد! ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:54  توسط ديدار  | 

7. شبانه‌ي ليلي به بازخواني قيس

 

عشق

كلمهاي بر آب

همه چيزي در اين جهان

پا در ركاب

ليلي به شاخ آهو بسته! ...

 

مژهگانش

درازمدت و مسموم

و به انحناي پلك

كشتهي سهراب.

 

همين كه نمينوشم

ميپاشم اين زهره القند

براي زاغ و كلاغ

زلف دراز باغم

خاتون برنج

با نديمهي مس

بر شود از پاره مخمل مرگ؟

چنگ ميزنم

به آهنگ تاري از مژهگانش

تا بافهي كفنم باشد.

 

يا ماه بنيهاشم! ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:46  توسط ديدار  | 

6. شبانه‌ي قيس به بازخواني ليلي

 

تا تو را شايم

خاكستر نقرهگون سمندري بايد

سامانِ دلم.

 

خاموشم در اين روزهاي باراني

و دفينه به سوداي نارنج‎ها و گون‎هاست

 

سازها را نميشنوم

كه زخم دوگانه به بيتابي است

و در وادي فريشتگان

كلامي به هم نمي‎‎خورد.

 

بر آبها بگرييم

و قبور زنا ـ زادگان!

 

همين دم از هجوم گياه

ميتركند مردگان؛

تير ميكشد

زخم سياهي.

 

به آرامي

كلامِ ناظم را در هم كن و

نامم را بنشين.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:43  توسط ديدار  | 

5. شبانه‌ي ليلي به بازخواني شاعر

 

غزال

نافه در سراب ميراند،

تاق ميشكند خواب

به شيرازه ابرو، ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:39  توسط ديدار  | 

4. شبانه ليلي به بازخواني ليلي

 

به سوي آب ميروم؛

كمان ماه

در آرزوي گلويم.

در آن دقيقه برج

قسم مي‎‎خورم

عاشق چشمي نبودهام.

 

دريچهي ماتم

گشوده به ايوان شرقي

قبيله در آتش

خيال دميدن

مقابل من.

 

بانوي ارجمند!

سينهريزت را

به من ببخشا،

تا رها كنمش

در تك دريا.

 

حال

زمان يادگيري نام گلي است،

كه پنج برگ داشت

و هفت زبان زهرآگين

پيچيده بود

بر هفت پرچم زخمينش

 

شب تلخي است؛

ماه تلخ،

كمان پذيرفتني!

سلام به انحناي كشيدهات.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:31  توسط ديدار  | 

3. شبانه‌ي ليلي به بازخواني قيس

 

 

مي‎خواهمت اي زخم سياه!

....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:27  توسط ديدار  | 

2. شبانه‌ي ليلي به بازخواني قيس

 

گيسو به باد پيچيده

                            بانوي قيس! ...

شفا ميطلبد،

از در درهاي باديه!

 

يايسه ميگذرد

شبق از گيسوش

عشق،

در حجلهگاه خليفه

كاسه در كاسه صف كشيده به دريوزگي

كه هلاهل

در مطبخ بازرگان.

 

شانه، انگشت

به شن ميكشد؛

شاخه به شاخه

زيتوني رنگ.

 

هان! ... اي كمند تافته،

قد بيفراز

تا كجاوه اول.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:20  توسط ديدار  | 

1. شبانه‌ي ليلي به بازخواني قيس

 

بازو بگشا ...

              اي فيروزه!

بر چشمهاي تاريكم.

 

سپيدهدم از گور برخواسته

شبنم رنگي

بر پارههاي مستولي افشان

 

چشمي گشوده ميشود

هزار نيزه بر جوشن دريا

روان

 

قلب قيس يورتمه ميرود

به دنبال آهو

 

پلك بر هم بگذار!

و در اين دقيقهي آخر

كه ماه

در كمين عقرب ميخرامد؛

نگاهم كن ُو

نفسم را بيامرز! ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 21:17  توسط ديدار  | 

علف‌هاي اعتماد ـ 2

 

مرتاض من!

هنگام آنست

كه در وزش آفتاب

كودكان را بخواني،

براي اطاعت احكام!

 

و مرا

پنهان كني! ...

اي هم‎خوابه‎ي نجيب مهاراجه

در «ساري» بلند اندام‎ات!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 1:6  توسط ديدار  | 

علف‌هاي اعتماد ـ 1

 

شبهاي خطابه

به انتظار نوازش مهتاب

نشستهام

در حرمسراي تهمت

(باران)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 1:2  توسط ديدار  | 

شعر ناب ناميرا

 

سيدعلي صالحي

اواسط دهه پنجاه خورشيدي، جاي دوري از اين جهان كه بن بست باد و دوزخ بود، هم از سراتفاق با شعري از بهرام اردبيلي رو به رو شدم. مسجد سليمان فقير و فراموش شده هيچ نداشت، جز اغذيه فروشي، دو سه كوچه كور براي اهل «سه قاپ» و خياباني ناقص‎الخلقه براي زيارت رخسار بي‎راه ماندگاني هوشمند، مستاصل و عصيان‎زده كه يا شاعر مي‎شدند و يا رو به مبارزه مسلحانه مي‎نهادند. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:28  توسط ديدار  | 

آواز براي گل‌هاي هميشه بهار ـ 3

 

 

اگر هواي گريستن داري؛

با من،

در اين بهار

به بدرقه‎ي نيلوفران بيا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:26  توسط ديدار  | 

آواز براي گل‌هاي هميشه بهار ـ 2

 

براي جاري گرياني،

كز آغوشي به آغوشي ديگر

پر ميگيرد؛ ـ

 

سبكي موج دريا،

انكار بازگشت نيلوفران خواهد بود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:20  توسط ديدار  | 

آواز براي گل‌هاي هميشه بهار ـ 1

 

در بيكرانگي اخرايي،

آواز ني‎لبك‎ها را

گل‎هاي هميشه بهار

از ياد نمي‎برند.

شايد،

دميدن نفسي

در استوانه‎هاي غمگين

رسيدن بهاري را

ناباورانه،

مكرر كند! ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:13  توسط ديدار  | 

درآمد

 

 

اين بلاگ ويژه‌ي شعرها، و درباره‌ي شعرهاي بهرام اردبيلي است. دو بخش شبانه‌ها و آواز براي گل‌هاي هميشه بهار، ويژه‌ي شعرها ست. درباره‌ي شاعر، به معرفي شاعر و زندگي او اختصاص دارد. آواز ني‌لبك‌ها، دريچه‌اي است براي بازخواني انتقادي شعرهاي بهرام اردبيلي. در بخش، شعر ديگر، گزيده‌ي ديدگاه‌هايي كه در باره‌ي شعرهاي شاعر مطرح شده اند، خواهد آمد.

 

همين‌جا، از همه‌ي كساني كه به شعرهاي چاپ شده، يا چاپ نشده‌ي شاعر دسترسي دارند، و يا دستي در نقد شعر دارند؛ درخواست مي‌شود تا با يادآوري كاستي‌ها و افتادگي‌ها در كار گردآوري شعرها، ديدگاه‌ها و بازخواني انتقادي شعرهاي بهرام اردبيلي ياري‌ام دهند.

 

با نگاه‌هاي صميمانه

آ. الف.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:9  توسط ديدار  |